سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )
342
تاريخ ايران ( فارسى )
از او مسترد دارد و آخر الامر پس از چندينبار تقاضا سلطان مخلوع صفوى تاج را گرفته بر سر گذاشت ، در طى سلطنت محمود ، اشرف بطور خدعه و تزوير با طهماسب بمذاكره پرداخته و كوشيد كه او را بدام خود بياورد و تا اندازهاى هم در انجام نقشهء خود موفقيت حاصل نمود ، اما طهماسب مخفيانه از خيال شوم او آگاه شده و فرار نمود و جان خود را نجات داد و اشرف اينرا بهانه نمود نجباى ايرانى را كه از قتلعامهاى سابق فرار كرده بودند بقتل رسانيد و پس از آن بتحكيم موقعيت و قدرت خود پرداخته و يك قلعهء مستحكمى در اصفهان ساخت كه هم پناهگاه و هم نقطهء اجتماع افغانها و فاميل آنان بود . بعلاوه آنجا را خزانهء خود كرد . پيروزى اشرف بر تركها 1128 هجرى ( 1726 ) اوضاع ايران و جريان امور كشور در اين زمان جالب توجه بود ، اشرف اصفهان ، شيراز و جنوب شرقى ايران را كلية در تصرف داشت ، ولى نميتوان گفت كه او اين كشور را اداره كرده بود . ارتش او از قندهار كه تحت حكومت حسين برادر محمود قرار داشت معدودى سرباز جديد فراهم آورده و در نتيجه خود را بيك رويهء دفاعى محدود كرده بود . شاه طهماسب در مازندران بود ، هنوز مجبور بود در آنجا باقى مانده و ناظر وقايع باشد . گرچه فتحعلى خان با بخت او شريك و سهيم شده و نيز ياران تازهاى بتدريج فراهم نمود . دولت روسيه در تحت حكومت كاترين مصمم گشت كه موقعيت خود را در ايران حفظ كند ، ولى براى انجام رسانيدن شرائط معاهده با عثمانىها هيچ اقدامى نكرد و تنها حكومت عثمانى سياست جلو رفتن يا تجاوزكارانهء خود را تعقيب مينمود . اشرف هيئتى بعنوان سفارت بدربار عثمانى فرستاد تا از دولت مزبور بازخواست و مؤاخذه كند كه چرا با يك دولت مسيحى همكارى نموده و برعكس خيال حملهء بهمسايهء سنى خود و برقرارى سلسلهء شيعه در آن كشور دارد . با وجود اينكه در قسطنطنيه احساسات موافقى بر له افغانها ابراز شد ، ولى سفراى اشرف را كه با لحنى درشت و خارج از نزاكت صحبت داشته بودند بيرون كرده و بايران اعلام جنگ داده شد . يك ارتش ترك پس از تصرف مراغه و قزوين راه اصفهان را پيش گرفت . اشرف كه داراى